Skip to content

اسلامی یا انسانی… « شَراگیم »

2011/09/18

پیوند به منبع

سمیه توحید لو در وبلاگ خود متن کوتاهی نوشت و در آن خبر از اجرای حکمی داد که چند سال پیش و به خاطر حوادث پس از انتخابات برایش بریده بودند…یکسال زندان و هفتاد ضربه شلاق…زندان او البته بخشیده شد و فقط شلاق ماند…حکمی که بخشیده نشد…
سمیه توحید لو دختری مذهبیست…اکثر عکسهایش با چادر است…کربلا رفته و در کل برای خودش یک پا حاج خانوم است…از فعالین ستاد موسوی  و احتمالا یکی از هماهنگ کنندگان تجمعات اعتراضی در اولین روزهای اعتراض به نتایج انتخابات ریاست جمهوری بوده است… اتهامی که منجر به صدور حکم شلاق برایش شد توهین به احمدی نژاد در وبلاگش بود…او روز اجرای حکم ظاهرا خودش به اجرای احکام میرود…از جزئیات و چگونگی اجرای حکم اطلاعات چندانی در دست نیست…چیزی که از نوشته اولیه وی میشود فهمید این است که بسیار تحقیر شده است.  اینجاست که طوفانی مجازی به راه میفتد…شلاق زدن یک زن محجبه و مومن و یک دانشجوی دوره دکترای علوم انسانی آن هم به خاطر توهین به رئیس جمهوری که ادعای آزادی بیان تقریبا در حد مطلق در ایران را دارد به خودی خود یک بمب خبری ست…برای خیلیها یک برگ برنده است…
اینجاست که همان خیلیها هول میشوند… شروع میکنند پر و بال دادن به ماجرا…شروع میکنند به نوشتن جزئیات اجرای حکم…منابع خبری دیگر مشخص نیست…رگباری از اخبار ضد و نقیض…او را به زنجیر کشیده اند…کسی که شلاق زده مرد بوده…جسم نحیفش زیر ضربات شلاق خورد شده…(درباره این پدیده جو گرفتگی مجازی خیلی میشود نوشت و باید هم نوشت که در اینجا نمیخواهم به این موضوع  بپردازم)

اندکی بعد شاهد پیامی دیگر از خانم سمیه توحید لو هستیم که کمی بیشتر ماجرا را باز میکند…اینکه اجرای حکم به گونه ای نبوده که رد و دردی بر روی جسم وی به جای گذاشته باشد…اجرای حکم نمادین بوده و فقط رد شلاقها بر روی روح و روان وی باقی مانده است…اما اجرای حکم به صورت نمادین یعنی چه؟

پدرم تعریف میکرد وقتی که بچه بودند و شیطنتی میکردند مادرشان برای اینکه جلوی ناپدری نشان دهد که بچه ها را تنبیه میکند گوشه لباس پدر را میگرفت و میچلاند و بلند بلند میگفت: “جانت ماند؟”…و پدرم هم که به این نقش بازی کردن مادرش که دلش نمی آمد بچه تنی اش را واقعا بزند واقف بود شروع میکرد به فریاد زدن و گریه کردن…خیلی وقتها هم البته از عتاب و خطاب مادر که خیلی در نقشش فرو رفته بود میترسید و واقعا گریه اش میگرفت…
میتوان تصور کرد که در دایره اجرای احکام نیز آن روز حاج آقا و یا برادران و خواهران دست اندرکار که شاید برایشان ثقیل بوده که خانم محجبه و مومنی که به هر حال کاملا غیر خودی نیست را طبق معمول به شلاق بکشند، تبصره ای شرعی پیدا کرده و حکم را نمادین اجرا کرده اند. (شخصا فکر نمیکنم شلاق را به در و دیوار زده باشند اما بسیار محتمل است که مامور اجرای حکم قرآنی زیر بغل گذاشته و آنقدر آرام زده باشد که خانم توحید لو به زحمت ضربات را حس کرده باشد.)…اما همین هم البته بر خانم توحید لو بسیار گران آمد… طبیعی هم هست…شلاق یک قسمتش درد جسمی ست و نود و نه قسمتش درد روحی ناشی از تحقیر آمیز بودن این مجازات…و البته شلاق  مجازاتی ست که ریشه در دین  دارد…کار معمول در این مواقع همدردی ست و جد و آباد باعث و بانیان چنین اتفاقی را جلوی چشمشان آوردن…اما با توجه به مذهبی بودن ایشان به سرم زد ضمن ابراز همدردی او را مورد سوال نیز  قرار دهم…فارغ از غیر معمول و احیانا بی موقع بودن این سوال نمیتوانستم این فرصت را از دست بدهم…
در صفحه نظرخواهی برای ایشان نوشتم:

” چون نیک نگه کرد پر خویش در آن دید…گفتا ز چه نالیم که از ماست که بر ماست…
بسیار متاسف و متاثر شدم و میدانم که جای آن ضربات شاید برای همیشه نه بر جسمتان که بر روحتان باقی بماند…به اندازه کافی همدردی خواهید گرفت و من لازم میدانم در این بین نکته ای را گوشزد کنم…من شما را قربانی همان طرز فکری میدانم که خود به آن دچارید…درست یا غلط وقتی هنوز فکر و ذکرتان تاریخ و اتفاقات تاریخی شبه جزیره عربستان در هزار و چهارصد سال پیش است…وقتی هنوز با این شدت درگیر جنگها و اتفاقات سیاسی آن دوره و ان سرزمین هستید و هنوز به زیارت کشته شدگان وقایع آن دوران میروید… آنگاه اگر با قانون همان اعراب نیز مجازات شوید مصداق همان بیتی خواهید بود که در ابتدای کامنتم برایتان نوشتم…
خانم توحید لوی عزیز…نمک بر زخمتان نمیپاشم…اما حالا که این مجازات را به ناحق چشیده اید شاید بهتر از هرکسی بدانید که تحقیر شدن سزای هیچ انسانی نیست…حد و شلاق همیشه نا حق است…حتی اگر کسی شراب خورده باشد…حتی اگر کسی عشقی ممنوع را تجربه کرده باشد…حتی اگر کسی از روی خشم به مقدسات کسی بی احترامی کرده باشد…و این تنها نمونه از خرواری ست که با نام شریعت بر سر ما میرود…شاید درست همینجا نقطه عزیمتی باشد برای شما از مسیری که در آن خوش و خرم پیش میرفتید…
شک کردن در باورها…و فکر کردن بیشتر به آنها…این مسیر لزوما به الحاد نمیرسد…اما قطعا در این مسیر به سویی میروید که دیگر پکیج آماده حضرات عظام برای رستگاری تضمینی به کارتان نمی آید…
امیدوارم جسارت بنده را در این وضعیت بر من ببخشید.”

کامنت من تا این لحظه از طرف ایشان نه تائید شد و نه البته پاسخی به آن داده شد…انتشار این کامنت در فیسبوک به من نشان داد بعضیها آن را منصفانه نمیدانند…بعضیها هم فکر میکنند موقع مناسبی برای طرح چنین سوال و چالشی نبوده…و خب خیلیها هم  فکر نمیکردند چیز اشتباهی در محتوای کامنت و یا زمان مطرح کردن آن بوده باشد…اما من هنوز فکر میکنم که این سوال باید زمانی از خانم توحید لو پرسیده میشد…و بهترین زمان زمانیست که درد هنوز کهنه نشده باشد…این سوال مثل الکلی ست که زمانی تاثیر دارد که بر زخمی خونچکان ریخته شود… میسوزاند اما اگر قرار به تاثیر گذاری باشد موقعش همین حالاست…

پ.ن:
خیلی واضح است که هرکس میتواند و باید اعتقادات خودش را داشته باشد…این به من و دیگری هیچ ربطی ندارد… خانم سمیه توحید لو شلاق خورده است…به گفته خودش تحقیر شده است…من فقط میخواهم بدانم او که مسلمانی معتقد است حالا در مورد حکم شلاق چه نظری دارد…هنوز این حکم الهی را برای برخی جرایم لازم و عادلانه میداند؟ در ایران همه ما دور و نزدیک دوستانی داریم که پیه این مجازات آسمانی به تنشان خورده باشد…آنهم نه به صورت نمادین و عطوفت آمیز…شلاق واقعی خورده اند…برای آنکه در قلمرو شخصی زندگیشان عشقی ممنوع  را تجربه کرده  یا برای شادی و به سلامتی کسی چیزی نوشیده اند…میخواهم دو چیز را بدانم…
اول از شما میپرسم که چرا آنها هیچگاه شایسته توجه و همدردی نبوده و نیستند…
و بعد از خانم توحید لو میپرسم که حالا نظرشان در باره مجازات میگساران و یا برخی عاشقان چیست…؟با آنها اسلامی باید برخورد شود یا انسانی؟

No comments yet

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: