Skip to content

ماریو بارگاس یوسا و قهرمان هم‌جنسگرایش

2011/09/20

پیوند به منبع

حسین نوش‌آذر

نویسنده

ماریو بارگاس یوسا

اگر قهرمان تازه‌ترین رمان ماریو بارگاس یوسا هم‌جنسگرا نبود، ممکن بود ترجمه‌‌ای از این رمان در ایران مجوز بگیرد. اما قهرمان این رمان نه تنها با استعمار انگلستان مبارزه می‌کند، بلکه همجنسگرا هم هست و نه تنها یک مرد هم‌جنسگراست، بلکه به‌راستی یک قهرمان تمام‌عیار است؛ از آن قهرمان‌های فراموش‌نشدنی که در رمان‌های قرن نوزدهم خوانندگان را چنان با خود درگیر می‌کردند که آن‌ها را به داوری اخلاقی نسبت به جهان وامی‌داشتند.

بازگشت به ریشه‌ها

"رؤیای سلتی‌ها" تازه‌ترین رمان ماریو بارگاس یوساست که این روزها در همه‌ی رسانه‌های فرهنگی و معتبر جهان غرب از آن یاد می‌کنند. پیش از آن‌که یوسا نوبل ادبی سال ۲۰۱۰ را از آن خود کند، چهار سال روی این رمان کار کرد. "رؤیای سلتی‌ها" از حال و هوای نخستین آثار یوسا برخوردار است و به‌این جهت در گستره‌کارنامه‌ این نویسنده نوعی بازگشت به ریشه‌ها به‌شمار می‌آید.

در "رؤیای سلتی‌ها" یوسا مجدداً به محوری‌ترین و مهم‌ترین مضامین دوره‌ نخست آفرینش ادبی‌اش روی می‌آورد. در "خانه‌ سبز" یوسا سیاه‌کاری‌های استعمارگرایان و قتل و غارت سرخپوستان جنگل‌های آمازون را آشکار می‌کند. در "سور بز" (به ترجمه‌ عبدالله کوثری) مشکلات آمریکای لاتین را در مرکز توجه قرار می‌دهد، آن هم بر اساس این اعتقاد که سرمنشأ همه داستان‌ها، اختراع مخترعان است. در "رؤیای سلتی‌ها" اما او موفق می‌شود افق فکری جهان رمان‌هایش را گسترش دهد. این گستردگی در جغرافیای رمان هم اتفاق می‌افتد به این شکل که قهرمان داستان در عرصه سه قاره، یعنی در بیش از نیمی از جهان و در قلب سیاست جهانی حضور دارد.

راجر کیسمنت (Roger Casement ) که یک شخصیت تاریخی است ‌و از قهرمانان ملی ایرلندی‌‌ها در مبارزات استقلال‌طلبانه‌شان به‌شمار می‌آید، قهرمان "رؤیای سلتی‌ها"، تازه‌ترین رمان یوساست. انگلیسی‌ها کیسمنت را به جرم خیانت و همدستی با آلمانی‌ها و دست داشتن در شورش موسوم به "شورش عید پاک" در ایرلند به دار آویختند. یکی از دستاوردهای تاریخی او این است که در سال ۱۹۰۶، وقتی که دولت وقت بریتانیا او را به کلمبیا فرستاد از سیاه‌کاری‌ها و جنایت‌های خولیو سزار آلانا نسبت به بومی‌های در کشتار موسوم به "پوتوماریا" در پرو پرده برداشت. همین حرکت تاریخی‌ست که یوسا را به کیسمنت پیوند می‌دهد و احتمالاً به همین دلیل است که یوسا متوجه این شخصیت تاریخی شده است.

سپیده‌دم صبح روز عید پاک

"رؤیای سلتی‌ها" در واقع بیانگر چگونگی دگرگونی شخصیتی راجر کیسمنت است و نشان می‌دهد که چگونه این دیپلمات و سیاستمدار ایرلندی ابتدا به شکل یک استعمارگر که می‌خواهد به گسترش تمدن غرب در جهان کمک کند، روی صحنه سیاست جهانی در سال‌های پیش از جنگ جهانی اول می‌آید و سپس به‌تدریج به یک منتقد جدی نظام‌های استعمارگر در غرب و آخر سر به یک آزادیخواه و مبارز ملی در راه استقلال ایرلند تبدیل می‌شود و سرانجام هم سرش بالای چوبه دار می‌رود.

نگفته معلوم است که داستان از لحظه‌ای شروع می‌شود که راجر کیسمنت در لندن، در سلول زندان در انتظار به‌سر می‌برد که او را سپیده‌دم صبح روز عید پاک در سال ۱۹۱۶ اعدام کنند و باز معلوم است که یوسا از زندگی‌نامه راجر کیسمنت در نوشتن این رمان بهره برده، اما بسیاری از جاها با حقایق تاریخی نمی‌خواند، و صرفاً حاصل تخیل نویسنده است. هر چه باشد با نویسنده‌ای سر و کار داریم که از همان آغاز اعتقاد داشته که سرمنشأ همه داستان‌ها، اختراع مخترعان است.

زندانبانی که در سحرگاه عید پاک در سال ۱۹۱۶ از راجر کیسمنت مراقبت می‌کند، او را به شدت تحقیر می‌کند. فرزند این زندانبان در جنگ با آلمان‌ها از پاافتاده و کیسمنت برای مبارزه با بریتانیای کبیر با آلمان‌ها همدست بوده است. کیسمنت همان سیاستمداری‌ست که در سال‌های جنگ جهانی اول از اسرای ایرلندی در زندان‌های آلمان ارتشی ساخت و مقادیر زیادی سلاح از آلمانی‌ها دریافت کرد، اما هرگز موفق نشد از آن ارتش و از آن سلاح‌ها برای مبارزه با امپراطوری بریتانیا استفاده کند.

در رمان یوسا، راجر کیسمنت هم‌جنسگراست و معشوق او به او خیانت کرده و او را لو داده است. می‌بینیم که در همان نخستین فصل ما ناگهان نه تنها وارد صحنه سیاست جهانی و تضاد آلمان با بریتانیا و فرانسه که در آن زمان از مهم‌ترین قدرت‌های جهان بودند می‌شویم، بلکه به زندگی و حریم خصوصی کیسمنت هم راه می‌یابیم. با وجود آنکه طناب دار بالای سر کیسمنت قرار گرفته، اما او هنوز امید خود را از دست نداده. او امیدوار است که به‌دلیل دستاوردها و تلاش‌هایش برای دستگاه استعمار بریتانیا در آفریقا شامل عفو بشود. این امر طبعاً بر کشش داستان می‌افزاید. آیا راجر کیسمنت واقعاً اعدام می‌شود؟ این دیپلمات و سیاستمدار هم‌جنسگرا، آزادی‌خواه و استقلال‌طلب کیست که امپراطوری بریتانیا تشنه خونش است؟

مرگ قهرمان و تولد اسطوره

رویای سلتی ها

نویسنده بیرون از قهرمانش ایستاده و به او نگاه می‌کند. داستان از منظر دانای کل محدود به ذهن راوی روایت می‌شود. اما به‌رغم فاصله‌ای که بین نویسنده و قهرمان داستان وجود دارد، نویسنده هرگز همدلی با قهرمان را فراموش نمی‌کند. قرار نیست که ما با بحران‌ها و اختلال‌های شخصیتی راجر کیسمنت به‌عنوان یک شخصیت حقیقی که ما‌به‌ازای تاریخی دارد آشنا شویم. قرار نانوشته یوسا با ما این است که راجر کیسمنت در جهان رمان در حد یک قهرمان فراز آید.

"رؤیای سلتی" به این جهت فقط رمان مبتنی بر شخصیت نیست و برای مثال با "بیگانه" آلبر کامو به عنوان نخستین نمونه‌های رمان شخصیت تفاوت دارد. راجر کیسمنت از همان سرنوشتی برخوردار است که همه قهرمانان تاریخ به آن مبتلا هستند. او می‌بایست بمیرد تا به یک اسطوره تبدیل شود. "رؤیای سلتی" اصلاً با این قصد روایت می‌گردد که راجر کیسمنت را از ما‌به‌ازای تاریخی‌اش برهاند و او را وارد دنیای اسطوره‌ها کند.

در این میان نویسنده با فاصله‌ای که بین خودش و قهرمان قرار می‌دهد، به یادمان‌ها و خاطرات او تکیه می‌کند. زمان می‌شکند و ما همراه با راجر کیسمنت از سلول او در زندانی در لندن در سحرگاه عید پاک به گذشته‌‌های دور راه می‌بریم. همراه با او به کنگو می‌رویم، و سر از به جنگل‌های آمازون درمی‌آوریم و از آنجا دوباره به قلب اروپا، به آلمان برمی‌گردیم که نه تنها با عثمانی‌ها هم‌پیمان است و از تلاش‌های مسلمانان در مقابله با استعمار انگلستان حمایت می‌کند، بلکه با ایرلندی‌ها هم هم‌پیمان شده و خواستار استقلال آنان از امپراطوری بریتانیاست.

در قلب تاریکی

در راه کنگو، فضای رمان از هر نظر به "قلب تاریکی" ژوزف کنراد نزدیک می‌شود. یوسا در پیش‌زمینه رنگ‌های تند زندگی روزانه یک مستعمره آفریقایی و انسان های محنت‌کشیده و استعمارزده را وصف می‌کند و برخلاف رمان‌هایی که در فضاهایی استعماری روایت می‌شوند، زرق و برق استعمارگرایان و شکوه و جلال زندگی آن‌ها که خواه ناخواه در تقابل با فلاکت بومی‌ها قرار می‌گیرد، چشمش را نمی‌گیرد. در این مسیر همواره نویسنده پشت سر قهرمانش، راجر کیسمنت ایستاده و مثل این است که از روی شانه او به اطراف نگاه می‌کند. قضاوت‌های یوسا اما از جنس قضاوت‌های قهرمان داستانش، کاملاً اخلاقی و ذاتاً سیاسی‌ست.

با این‌حال هنر یوسا در این است که در ورطه اخلاقیات نمی‌افتد و نمی‌خواهد با توضیحاتش ما را ارشاد کند. بلکه اشخاص را روی صحنه‌ای به وسعت صحنه سیاست جهانی در سال‌های پیش از نخستین جنگ جهانی می‌آورد. تفسیر نمی‌کند، و به نتیجه نمی‌رساند، بلکه به‌سادگی ذهنیت اخلاقی قهرمان داستان را بازگو می‌کند. در این میان خاطرات راجر کیسمنت از سفر آمازون گاهی شبیه کابوس‌ها و تصویرهای کابوس‌مانندی‌ست که مدام به ذهن هجوم می‌آورند. این تصاویر به هم شباهت دارند و در گستره رمان مدام تکرار می‌شوند. این تکرارها البته کسالت‌آورند.

یوسا اما متأسفانه به‌رغم تسلطش بر رمان‌نویسی بی‌طرف باقی نمی‌ماند. اگر نویسنده‌ای مبنا را بر قهرمان‌پردازی گذاشته باشد، شاید اصولاً نمی‌توان از او انتظار بی‌طرفی داشت. اگر یوسا بی‌طرف می‌بود، ممکن بود همان‌طور که قضاوت‌های اخلاقی قهرمانش را در تقابل با مناسبات استعماری قرار می‌دهد، سنت روشنگری در غرب را هم در کنار کارنامه سیاه استعمار قرار می‌داد. در هر حال اما این حقیقت دارد که یوسای سالخورده در "رؤیای سلتی‌ها" بیش از هر وقت دیگری جوان است.

No comments yet

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: