Skip to content

همنام: نامه به دوستی که درجستجوی شوهری برای من بود!

2011/09/30
by

پیوند به منبع

من با تو متفاوتم. ولی – از تو بیشترنباشم- کمتر نیستم. همان طور که زندگی من درنگاه تو عجیب وغریب است ، زندگی تو هم برای من غریب و حتی مشمئز کننده است! با این حال من تو را با وجود تفاوت هایی که با من داری، پذیرفته ام!

راستش من هم نمی توانم درک کنم چه طور می شود آدم شب تا صبح را ازخواب نازش بزند و با موبایلی صحبت کند که آن طرفش یک مرد هست؟! یا چطور می شود یک مرد برای آدم جذاب باشد؟!! یا چطور می شود آدم برای یک مرد گریه کند یا عشوه بریزد یا حسرت بکشد؟!! من هیچ وقت نتوانستم اشتیاق تو را درک کنم وقتی ازپشت ویترین فروشگاه لباس عروس رد می شدی؛ یا وقتی سرت را تکیه می دادی به شیشه طلا فروشی و به جواهرات خیره می ماندی!

من نمی توانم درک کنم چطور ان همه رنگ و لعاب و روغن به صورتت می مالی و بعد می توانی توی ایینه خودت را نگاه کنی و بشناسی؟

متاسفم که نتوانستم بفهمم ساعت ها راه رفتنت را برای خرید لباسی که فقط یک ساعت میخواهی بپوشی اش! برای من قابل درک نیست این که تو برنامه آشپزی تلویزیون را با چنان دقتی نگاه می کردی و نت برمی داشتی که انگار پیاز پوست کندن باید کارپیچیده ای شبیه ساخت بمب اتم باشد!

من با تو متفاوت بودم و تو بارها این تفاوت را به رخ من کشیدی! تو سبک زندگی و دغدغه های خودت را عادی می شمردی و مرا غیر عادی و نابهنجار خطاب می کردی!

همان طور که تصور داشتن موهای کوتاهی مثل موهای من برای تو عجیب و مسخره است، تصور داشتن موهای دراز تو هم برای من فاجعه آمیز است!

برای من هیچ وقت مهم نبود بدانم بین تو ومرد مورد علاقه ات چه می گذرد! ولی تو همیشه بی آن که من خواسته باشم از او حرف میزدی. گاهی هم با کنجکاوی خاص خودت توی زندگی من به دنبال یک مرد می گشتی تا قصه ی من و او را هم بشنوی و وقتی جستجویت به سرانجامی نمی رسید، ابلهانه به حال من دل می سوزاندی! گاه میخواستی – به حساب خودت – محبتی بکنی و برای من دستی بالا بزنی و شوهریا دوست پسری پیدا کنی!

چقدر احمق بودی تو رفیق ؟! اغلب تصور می کردی من به تو حسادت می کنم!! حالا هم تو ازدواج کرده ای و بازلابد خیال می کنی من به تو حسادت می کنم. دو روز دیگر هم شکمت بالا می آید و بچه دار می شوی و باز لابد خیال می کنی من حسرت زندگی تو را می خورم! ؟ …شاید هم همیشه در این خیالات باطل بمانی! درحالی که نمی دانی من حتی یک لحظه هم دوست نداشته ام که جای تو باشم! حتی یک لحظه! چون تو نمی دانی ! نمی دانی که …

من یک زن هم جنس گرا هستم که به هم جنس گرا بودنم افتخارمی کنم ! معتقدم که گرایشم، مرا از بی مایه ، حقیرانه و تهی زیستن، نجات داده است. احساس فوق العاده ای دارم از این که دغدغه های زندگیم هیچ گاه تلاش مذبوحانه برای مورد پسند واقع شدن ، پیدا کردن شوهر و بعد از آن هم متلک مادرشوهر و بی محلی زن همسایه و قرص ضدحاملگی و آخرین متد های لایت و اکستنشن مو و کاشت ناخن دایمی و طرز تهیه قورمه سبزی و دعا برای تصاحب قلب شوهر و پسرشدن نوزاد و تعداد سکه های مهریه دختر کبری خانم و برداشتن چربی های زیرشکم برای نیفتادن ازچشم شوهر نیست. من هم سبک زندگی تو را دوست ندارم. اما تو را پذیرفته ام و از این که تو احساس خوشبختی می کنی خوشحالم! تو هم می توانی درباره من هر داستانی که می خواهی توی ذهنت بسازی!!

No comments yet

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: