Skip to content

متن سخنرانی پوریا، در مورد مسائل عاطفی اعضای جامعه همجنسگرایان در شفیلد، بریتانیا

2011/10/23
by

پیوند به منبع

Click here to read in English.

متن سخنرانی پوریا، یکی از اعضای هیات امنای سازمان، در مورد مسائل عاطفی اعضای جامعه همجنسگرایان در شفیلد، بریتانیا.

این سخنرانی در محل سالن سخنرانی Showroom در شهر شفیلد بتاریخ ۸ سپتامبر ۲۰۱۱ صورت گرفت. این برنامه به منظور بررسی وضعیت پناهندگان و مهاجرین همجنسگرا و تحت حمایت شهرداری شهر شفیلد و سازمان غیرانتفاعی حمایت از پناهندگان ASSIST به انجام رسید.

برای مشاهده فیلم سخنرانی در یوتیوب اینجا کلیک کنید.

نویسنده: علی دوستی

مرا هیچ کس نمی شناسد. زمزمه های شب را شنیدم که میگفت خورشید از مینوی خرد پرسیده بود: او کیست؟ مینوی خرد بعد از سکوتی جواب داد؛ "نوری برتر از نور". کسی که با آمدنش، بر رخ خورشید نوری کشیده شد، که ماه نیز از آن بی نصیب نماند؛ معنای بهشت زمینی را چنان شکافت(گسترش داد) که باور فرشتگان به برین بودن بهشت آسمانی را می نمایاند.

من یک مرد همجنسگرا هستم.

رهایی؛ پشتوانهء ضمانت نامه ای است که به دست خویش به نسل های آینده می بخشیم. ضمانت راهی که پیموده ایم؛ که ارزش پیموده شدن را داشته است. من رهایی را جستجو می کنم.

رهایی را می ستایم؛ چراکه آنانی می ستایندش که روزگاری که هیچ کس آنان را نمی خواست، رهایی همگان را می خواستند. همانانی که پشت در پشت می زیستند بی دستی که پشتوانهء آنان باشد؛ و برای دردهای خویش التیام می جستند بی مرهمی که دیگری برای او آماده کرده باشد؛ و عشق های خویش را می سرودند بی واژگانی که در باور دیگران معنای حقیقت آنان را در بر داشته باشد؛ و رنج می بردند و رنج می بردند و رنج می بردند بی آنکه دیگران بدانند برای رهایی دنیایی که سهمی از آن ندارند می کوشند. رهایی را می ستایم؛ چرا که دگرباشان آن را می جویند.

رهایی آینده را می آفریند و آینده ازآن دگرباشان "خواهد" بود. آینده همواره ازان کسانی است که آگاهند. آگاهانی که خویش را می جویند که "چرا این گونه شده ام؟!". آینده ازان کسانی است که به گذشته می نگرند که چه کسانی مانند ما بوده اند و به اکنون می نگرند که چه کسانی مانند ما هستند و به آینده می نگرند که می خواهیم در آینده نیز "باشیم". ما دگرباشان روی پلی ایستاده ایم. پلی به نام پرسش از خویشتن. پرسشی که بزرگانی چون رومی با ره سپردن به پیر و مراد خویش، بدان رسیدند؛ "از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود به کجا می روم آخر ننمایی وطنم".

اینک، ایستاده بر دو پای "خویش"، می خواهیم رودی را بنا کنیم که خویشتنمان را به خویشانمان برساند؛ در آینده ای سترگ و بلند بالا. آن کس که می داند کجای تاریخ بودن خویش قرار گرفته است؛ آن کس که میداند نیست و باید باشد؛ آن کس که می داند باید آینده را به دست خویش بسازد و باید ابتدا خویش را بسازد؛ آن کس که نه فقط میداند بلکه در این راه خویش را می راند؛ چه گونه بگوییم که در آینده، جان جهانش ارابهء رهایی را نمی راند؟

آن را که از عمق جانش و با تمام هیجانش از خویش می پرسد "من کیستم؟"، اگر لایق پرچم بهروزی آیندگان همگان زمین نباشد پس لایق چه چیز "بیشتر" از این است؟ همان کسانی که هویتشان همبسته به اثبات بودنشان است و بودنشان همبسته به محبتی که برای همگان می خواهند.

و دیگران؛ که مینوی خرد چنین به تصویر کشیدشان؛ کسانی که نادانی خویش را نیک می انگارند همانگونه که دانایان دانایی خود را نیکو می اندیشند؛ خانهء وحشتی به رنگ خونآب ژرف گشته از سر های بر دار گشته می خواهند و رهایی را به افترا زدن بر دگرباشان می جویند.

افترا سخت تر از جادو گری است. جادو را به چشم تیزبین علم می توان شکست داد؛ افترا را حتی مصلحان تاریخ نیز یارای نبرد نبوده اند؛ و چه کسانی هستند که در دمادم هستی خویش، آماج افترا قرار گرفته اند و باز هم به شوق رسیدن به رهایی دل به کینه نیالوده اند و اکنون خبر از شما عالی جنابان می جویند؟ راستی چه خبر از رهایی؟

خبر دارید از زخم هایی که رها شدن از بندشان، آرزویی است که ما دگرباشان به بی سرانجامیشان باور نداریم؟

خبر دارید از گران آمدن در هم کشیده شدن چهره مادر، برای یک دگرباش، وقتی عواطف او را که مانند دیگر کودکان نیست، تحقیر میکند؟

خبر دارید کسی که نه در کوی و برزن شهر و نه در پیچ و خم ورق های پاره های کتاب و نه در ساحت تاریخ بلند عشق، هیچ سرودی از آنچه او در نهادش فریاد می زند، نمی تواند بشنود؟

خبر دارید از درد بودن و ندیده شدن "دوستت دارم" هایی که هرگز نمی توان برای دیگری آن را توصیف کرد، چون نمی داند و نمی فهمد زیرا که نمی بیند؟

خبر دارید وقتی تایید والدین از هویت عاطفی یک نوجوان همراه او نباشد، چه اندازه از انسانیت او در فنای دم بدم لحظه های نوجوانی اش، نابود می شوند؟

خبر دارید از اشک، که تنها همدم کودکانی است که از پشت تاریخ آمده اند، اما نمی دانند "چه کسی" هستند و هیچ کس دیگری نیست تا برایشان بگوید که تو تنها در "تمایلات جنسی ات" خلاصه نمی شوی؟

خبر دارید شما هم نمی دانید! چرا که ندیده اید و هرگز نکشیده اید همه دردهایی که انتظارتان بر این است که تنها "بشنوید" و به شنیدنش قانع شوید که آری، آنکس که نمای دار را همبستهء هستی خویش می بیند، براستی "درد می کشد".

خبر دارید آن زندگی ای(عمری) که در تنها بودن و سکوت، بهار نوجوانی اش بی درد دل با گروه همسالان خویش سپری شد و سالیان سال پشت سرای نیکان مذهبی دست در حلقهء دعا برای "سلامتی" گذشت، با پرسش مدام از خویش که چرا خداوند مرا اینگونه آفرید، ارزش عمری را داشت که شما نیز آنرا سپری کردید و می کنید و در آن به بنیادی ترین لذت انسانیتان که همانا عشق ورزیدن است، "شک" ندارید؟

خبر دارید اگر "باورهای مذهبی" که برای شما افت و خیزی در روانتان ایجاد نمی کند، برای مردم سرزمین هایی که فرهنگ اجتماعیشان پیوسته به قوانینی مذهبی است که با آن ازدواج می کنند، با آن کودکان خویش را به دنیا می آورند، با آن برای فرزندانشان نام می گذارند و با آن "عمرشان" را سپری می کنند، درونی ترین و حساس ترین باورهایی است که "کیستی" هر دگرباشی بدان پیوند خورده است چه در فراخودش که او را نفرین شده و اهل دوزخ می پندارد، چه در "خود"ش که نمی تواند باور کند «آری من هم حق زیستن دارم؟».

یکی از مهم ترین مسائل که من تحت عنوان یک فعال با آن برخورد داشته ام، وا داشتن افراد به صحبت کردن و بیان مسایل خویش بوده است. برخی نه تنها مایل به درمیان گذاشتن احساسات و مسائل خود با من بعنوان مددکار خویش نیستند ، بلکه حتی با مامورانی که به درخواست های پناهنجویی آنان رسیدگی می کنند نیز همکاری کامل را مبذول نمی دارند، و این چنین است که درخواست پناهجویی آنان رد می شود، زیرا مامور رسیدگی کنند آنان را «غیر قابل قبول» توصیف می کند. این مهم بایستی مورد توجه واقع شود که این افراد نیازمند کمک هستند، نه تنها در درون جامعه به عنوان یک عضو، بلکه همچنین درمان تجربیات ناگوار گذشته خویش به لحاظ روانشناختی. مردم از حقوق حیوانات، طبیعت و سیاره ما صحبت می کنند، اما به نظر می رسد انسان ها را فراموش کرده اند. درست مثل همیشه ، برای جلوگیری از سقوط ازاین طرف پشت بام، از طرف دیگرش می افتیم!

من رهایی از دردی را سراغ می گیرم که شما عالی جنابان محترم از آن نمی پرسید. درد دیده نشدن؛ نه در ساحت تاریخ تمدن بشری به عنوان یک بشر؛ نه در آیینهء چشم جامعه به عنوان یک شهروند؛ نه در چشمان مهربان مادر و پدری که بدان ها ترانه ها نیز عشق می ورزند، به عنوان پسران و دختران صاحب حق دوست داشته شدن، همان گونه که هستند.

ما رهایی را در پذیرفته شدن و در آیینهء زمان دیده شدن و مشارکت داده شدن در ساختن روزهای بهتری که ما نیز در داشتن آرزوی آن با شما شریک هستیم، می جوییم.

یاریمان دهید تا اگر دگرباشان در تنگنای جامعه نابالغ خویش، نمی توانند ارزش انسان بودن خویش را نمایان کنند و تنها در تابوی میل جنسی، خرد می شوند، بتوانند در هوای آزاد از جهل، در نفس نفس های باقی ماندهءشان، خویش را با نشان دادن در همبودگی ارزش های بشری، میراثی برای آیندگان گذارند تا شاید طرح رنگین کمانی آن، هویتی تاریخی را برای همدردانشان در آینده به ارمغان آورد.

One Comment leave one →
  1. ناشناس permalink
    2011/12/06 21:54

    khondam va gerie kardam hamin kash mimordam ay kash margam zod byad va nejat pida konam az in hame tnahi bi kasi shrmandegi

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: