پرش به محتوا

متن سخنرانی سپهر مساکنی در دانشگاه برلین

2012/04/05

پیوند به منبع

تجربه زندگی دانشجویی در ایران.

زمانی که دوستی پیشنهاد سخنرانی در این برنامه درسالن دانشگاه اف او ، درباره تجربه من در جنبش دانشجویی ایران را داد ، موضوع و موقعیت برایم کمی کمیک و یا شاید طنز تلخی داشت ، دوست دارم با مقدمه ای به بحث اصلی من یعنی خشونت در تجربه دانشجویی ام در ایران برسم
چرا اما این موقعیت که امروز اینجا نشسته ام ، کمدی تلخی در خود دارد؟ و من مدام از خودم می پرسم؛ من امروز اینجا؛ در سالن دانشگاه چه میکنم ؟ و به راستی چه دلیلی و انگیزه ای است که درباره تجربه زندگی و فعالیت هایم در دانشگاه تهران و کمیته انضباطی و محرومیت و سختی هایش حرف بزنم ؟ به گمانم ، قبل از بحث باید از انگیزه ها پرده برداری کرد به قول بوردیو جامعه شناس سوالات و موضوع ها را به بحث چالش کشید؟
چرا باید من بیایم اینجا از تجربه دانشجویی و موانع ادامه تحصیلم در ایران برای شما صحبت کنم ؟از تجربه احضار به کمیته انظباطی و محرومیت تعلیقی ، این بحث چه اهدافی را دنبال میکند ؟ به گمانم تجربه زندگی من پس از جنبش سبز زمانی که ایران را ترک کردم ، در راه غیر قانونی ترکیه و کمپ های پناهندگی در کشور آلمان ، اینجا بسیار راهگشا تر و تکان دهنده تر است ، اگر بخواهیم درباره خشونت در تجربه زیسته صحبت کنیم . خشونتی که بصورت نامرئی من در این راه و اینجا تجربه کردم بسیار بیشتر از خشونت زندگی دانشجویی ام در ایران بود !
آیا ما با نگاه توریستی و اروپا محور به مسئله حقوق بشر در کشورهای خاورمیانه نگاه نمیکنیم ؟! این سمینارها چه کارکردی دارد؟ این ها همه سوالاتی است که مرا درگیر کرده است !
من هم یکی از دانشجویان دانشگاه تهران هستم که به واسطه فعالیت های دانشجویی و سیاسی و صنفی ام برای مدتی محرومیت تعلیقی از تحصیل را داشتم و بعد به دلایلی ، بدون مدارک تحصیلی وریز نمراتم ایران را غیر قانونی ترک کردم
اما امروز، کم نیستند کسانی که به واسطه محرومیت از تحصیل و نداشتن مدارک پشت درهای بورکراسی فرساینده دانشگاه های غرب از جمله آلمان ایستاده اند و مجبورند یا کار یک یوریویی پناهجویی کنند و یا به اداره بیکاری بروند و انواع مختلفی از برخورد های راسیستی را تجربه کنند ! من نام این قوانین سفت و سخت را که اجازه ادامه تحصیل را دوباره به آسانی ، برای پناهنده ای که امکان گرفتن مدارکش را و دلایل این چنینی ندارد را محرومیت از تحصیل دوباره می گذارم! کسانی که دوبار محروم از تحصیل می شوند یک بار ایران و یک بار با قوانین بورکراسی وانتگراسیون در اینجا !
محرومیت از تحصیل و احضار در ایران سرو کارت را با پلیس و اداره اطلاعات باز میکند و اما اینجا باز هم اداره تفتیش عقاید را تجربه کردم و تحقیر شخصیت را به شکلی دیگر در اداره خارجی ها در در کلاس های انتگراسیون و در کمپ پناهندگی تجربه میکنی
و به این دلیل موقعیتی که امروز در دانشگاه نشسته ام، صحبت میکنم موقعیت کمیکی است ! چرا که سیستم از یک سو به دلیل نداشتن مدارک و مسئله انتگراسیون امکان ادامه تحصیل را به آسانی از ما میگیرد و می خواهد از صفر شروع کنیم و درهای آکادمی را می بندد و از یک طرفه دیگر دعوت میشویم از تجربه محرومیت های تحصیل و تجربه دانشجویی مان در ایران اینجا در همین دانشگاهی که درهایش بسته است صحبت کنیم .این نگاه توریستی به انسان است !
وبه همین دلیل وقتی موضوعی که شنیدم بیایم درباره اش صحبت کنم ! تمایل چندانی نداشتم که در این سفر توریستی و اگزوتیستی به زندگی دانشجویی در ایران شما را همراهی کنم ! و یا شاید اشک ها ر ا دربیاورم !
بگذریم که تجربه زندگی پناهندگی در این دو سال بیش از هر آکادمی به من درس آموخت ! و آکادمی به صرف آکادمی بودنش هیچ ارزش والایی برایم ندارد
از این مقدمه نسبتا طولانی میگذرم
اما آنچه که مرا واداشت امروز اینجا باشم !
سعی بر ترسیم بعد دیگر از خشونت در زیسته دانشجویی در ایران بود !
ترسیم بعد دیگری که رسانه ها و فعالین سیاسی نپرداختند ! من نمی خواهم امروز درباره آیکون های سرشناس جنبش دانشجویی در زندان صحبت کنم ! ویا از تجربه خودم از فعالیت نشریه ای و برگزاری تجمعات و اعتصاب غذا ها و احضار به کمیته انضباطی و فشارهای سیاسی که همه به یک معنا میداند !
دوست دارم از این تریبون برای به صدا در آوردن بی صدایان صحبت کنم ، آنان دسته دانشجویانی که کسی به صدایشان گوش نمی دهد
دوست دارم از خشونت در زیسته روزمره دانشجویان صحبت کنم ! برای این منظور ابتدا باید پرسش کرد ؟اصلا دانشگاه و جنبش دانشجویی در ایران چیست ؟ وقتی ما از دانشگاه های ایران حرف می زنیم دقیقا از کجا صحبت میکنیم ؟ چرا دانشگاه در تاریخ معاصر چه قبل از انقلاب ایران و چه بعد نقش چنین حساسی داشته و مرکز توجه حکومت و اپوزیسیون بوده ؟ کارکرد دانشگاه چیست ؟ آیا دانشگاه در ایران برابر است با آن فهم غربی که از آکادمی در غرب داریم ؟ عامل استقبال عمده جوانان برای رفتن به دانشگاه چیست ؟
ایران امروز ، یکی از جوان ترین کشورهای جهان است ! و یکی از مهم ترین دغدغه های جوانی در ایران در بین تمام اقشار اجتماعی ورود به دانشگاه است ، قبل از دغدغه ورود به بازار کار .
و اما چرا؟
در واقع در ایران دانشگاه اولین و از محدود فضاهایی است که در نظام تفکیک جنسیتی و قوانین سفت و سخت اسلامی و سنتی محل برخورد و ملاقات جوانان است ، و اولین مکانی که دختران و پسران می توانند بطور عمده به در کلاس های درس کنار یک دیگر بنشینند ، با تمام قوانین سفت و سخت تفکیک جنسیتی و حساسیت های آن
اولین مکانی که با وجود تمام موانع طبقاتی ، جنسیتی و قومیتی و ملیتی
اقشار مختلف از شهرستان های مختلف ، قومیت ها و ملل و گویش ها و زبان های مختلف امکان ملاقات و زندگی دانشجویی در کنار هم را دارند ، با تمام نابرابری های طبقاتی، جنسیتی و قومیتی و زبانی
اولین مکانی که امکان تشکل یابی و پرداختن به فعالیت های سیاسی صنفی و فرهنگی وهنری به افراد از شهرستان های دور و نزدیک را با تمام سانسورها و محدودیت ها به افراد میدهد
و در غیبت جامعه مدنی ، انجمن ها و گروه ها و احزاب که امکان آشنایی با آنها در صورت وجود داشتن بسیار کم و در مواردی از لحاظ سیاسی صفر هست را برای فرد به وجود می آورد
به این معنا دانشگاه در ایران چیزی فراتر از آکادمی است که ما امروز در غرب داریم !
در غیبت و سانسور فضاهای آلترناتیو و امکان داشتنش در ایران ، فضاهای دانشگاهی در ایران امکان کم رنگی را برای فرد وا میدارد که فضاهای خود را با وجود تمام فضاهای پلیسی و حراستی پیدا کند و به این معنا دانشگاه مازادی، فراتر از آکادمی را در ایران می آفریند
و این امکان مخصوصا برای زنان ، فرصتی میشود که در فضاهای بیرون از خانه و سلطه نظام خانوادگی با عقاید و فرهنگ های مختلف و فضاهای پارالل و گاها آلترناتیو دانشگاه های اسلامی در داخل دانشگاه آشنا شوند !
و از این رو بسیاری از دانشجویان در ایران دانشگاه را آخرین سنگر آزادی مینامند ! اما منظور از دانشگاه در این شعار ،هیچ ربطی به آکادمی و فضاهی رسمی و آکادمیک آن ندارد
منظور شبه فضاهایی است که تا میزانی در دانشگاه برای فرار از ایدئولوژی رسمی به کوشش و مبارزه دانشجویان فراهم میاید^
و از این رو است که از سوی دیگر برای حاکمیت ، کنترل و سرکوب دانشگاه اهمیت بسیاری دارد ! و در دوران مختلف با پروژه های مختلفی سعی بر خفه کردن ان کرده است ، پس از انقلاب با پروژه انقلاب فرهنگی دست به بستن و پاکسازی ان نمود و سالیان بعد با گزینش های عقیدتی به گزینش دانشجویان پرداخت . در دوران اصلاحات هم بسیاری از اساتید را از کار برکنار کرد و پس از شکست اصلاحات با روی کار آمدن احمدی نژاد با طرح کردن پروژه هایی چون اسلامی کردن دانشگاه ها سعی بر کنترل بخصوص علوم انسانی و اجتماعی بر آن شد که امکان آشنایی جوانان را با مباحث نظری و سیاسی غرب ببندد ! و همچنین با پروژه تفکیک و گزینش جنسیتی سعی بر مردانه و زنانه کردن دانشگاه نمود و از ورود زنان به عرصه دانشگاه احساس خطر کرد و از پروژه های دیگر قطب بندی و محلی کردن و قومی دانشگاه ها خواست از ورود دانشجویان کورد و ترک در دانشگاه تهران و از آمیزش آنها بپرهیزد
و به این معنا دانشگاه در ایران تبدیل به یک فرصت و تهدید بالقوه شد !برای ما
محلی که در عین اینکه می توانست به ما فرصتی برای شناخت بهتر وضعیت بدهد ! اما از سوی دیگر در تجربه زیسته ما یک خشونت متداوم بود ! من از خشونت زندان و دستگیری و اخراج صحبت نمیکنم ! تنها
از خشونت های طبقاتی و قومیتی و ملیتی و دینی و زبانی و جنسیتی در زیسته روزمره
اگر بخواهم از تجربه زندگی دانشجویی ام در دانشگاه تهران صحبت کنم ! از وضعیت بد خوابگاه های دانشجویی برای دانشجویان شهرستانی که از لحاظ طبقاتی امکان اجاره خانه را ندارند صحبت میکنم ! زندگی چها ر یا پنج نفر در یک اتاق ! از خشونت راسیستی که در دانشگاه به واسطه افغانستانی بودن ، کورد بودن و ترک بودن ، سنی بودن هر روز با آن مواجه می شوی صحبت میکنم
هم کلاسی های دختر شهرستانی من از ساعت هشت شب به بعد مجبور بودن در خوابگاه حبس بشوند و اجازه بیرون امدن از خوابگاه را نداشتن پشت درهای بسته در اتاق هایی که با چهار دختر و یا پنج دختر دیگر باید صبح میکردن
متاسفانه امروز رسانه ها و سمینارها تنها از آیکون های در زندان جنبش دانشجویی صحبت میکنند ! من این نوع نگاه تبعیض امیز را دوست ندارم ! جنبش دانشجویی و سرکوب دانشجویان در ایران فقط معدود به دانشگاه های تهران نیست و ایکون هایش ! در شهرستان ها حتی سطح سرکوب بیشتر هم هست ! اما دانشجویان از کم ترین حلقه های حمایتی برخور دار نیستند ! امکان دست یابی به اینترنت و جهان رسانه ها کم تر است ! فشارهای اجتماعی و خانوادگی هم بیشتر
بسیار دیده ام که وقتی فعال دانشجویی را باز داشت میکنند! می نویسند یک فعال دانشجویی بازداشت شد فعالین حقوق بشر ! در حالی که اشاره نمی کنند وقتی فعال دانشجویی زن باشد و یا کورد و یا همجنس گرا سطح فشار ها چند برابر می شود ! قالبا این بخش به صورت خیلی تعمدی ندیده گرفته میشود
و اما دوست دارم از زندگی دانشجویان همجنس گرا در ایران صحبت کنم ! آنان که کسی از آنها صحبت نمیکند ! آنان که حتی در خود جنبش دانشجویی به واسطه هموفوبیا نهادینه شده در آن نه کسی از حقوقشان صحبت میکنند و در صورت پی بردن به همجنس گرایی آنان از گروهای سیاسی و فرهنگی و هنری حذف می شوند و یا به حاشیه رانده میشوند و یا بایکوت خبری می شوند
آنان که در خوابگاه ها در کلاس درس و در کمیته های انضباطی علاوه بر اینکه باید مراقب باشند تا به واسطه فعالیت های سیاسی و نوشتن در نشریات و برگزار تجمعات و فعالیت های هنری محروم و توبیخ و زندان نروند
در وهله اصلی باید مراقب باشند همجنس گرا بودنشان حتی در بین همکلاسی هاشان فاش نشود
و اما وقتی به تجربه دانشجویی خودم و گذشته نگاه میکنم ؛ فقط نقاط سیاه و تهدید و اضطراب و محرومیت نمی بینم ! دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران که سه سال است از آن دورم ، بهترین و پرکار ترین روزهای زندگی من بود ! به رغم دیدین بازداشت دوست هایم ، خودکشی دوستی عزیز در آن و اخراج چند همکلاسی ،و خاطرات تلخ اما تا به امروز ، جایی که در آن فضای سانسور ، در کنار دوستانم هنوز امید ، شجاعت و جسارت تغییر فضاهای زیسته ما را داشتیم ، هنوز مبارزه برای حق خود معنا داشت ! جایی که آدمها به این آسانی که اینجا از کنار هم میگذرند از کنار هم نمی گذشتند! زندگی معنا داشت ، مبارزه معنا داشت ، همیاری معنا داشت ! چیزی که در بورکراسی قفس آهنین اینجا به تعبیر وبر جامعه شناس نمی بینم
دانشگاه جایی بود که در کنار تمام خشونت و استرس هاو تهدیدهایش هنوز می توانستیم در آن عاشق شویم ، در این جهان بی آرمان ، آرمان داشته باشیم ، در دل دانشگاه فضاهای آلترناتیو خود را به سازیم و چیزهایی را بخوانیم که در آکادمی ممنوع بود ، سانسور بود. دانشگاهی که من از آن حرف میزنم ، هیچ ربطی به دم و دستگاه های آکادمی رسمی و بورکرات های استخدام شده در آن ندارد ! من از آکادمی موازی که بیرون کلاس های درس ساخته بودیم حرف می زنیم
با
دیالکتیکی از ترس و شجاعت / سرخوردگی و امید /ناله و اعتراض
هر سال در روز دانشجو ، پلاکاردی بالا می رود
من دوست دارم بحثم را با خواندن این پلاکارد جنبش دانشجویی بالا ببرم ! به یاد روزهای خوبم
دانشگاه هنوز زنده است
آری دانشگاه هنوز زنده است
زنده است .
My speech at FU-university, Berlin, November 2011When a friend of mine offered me to have this speech in this saloon in FU about my experience in Student movement in Iran, the subject and situation was comic and dark humor. First, I would like to have an introduction and then talk about my main talk which is violence in my student experience in Iran.
Why my situation today, while i am sitting here has a dark humor inside its? And I am continually asking myself what I am doing here in the University’s hall today? And what is the reason and motivation to talk about my experience in life and my activities in Tehran University and its difficulties? As Pierre Bourdieu , the sociologist says it is necessary to clarify motivations and argue the questions and topics.
Why should I come here and talk about my student’s experience and obstacles of the continuing of my studying in Iran for you? What are your aims to know about my experience in calling for moral discipline authority and suspended my studying? I think if we want to talk about Violence in life’s experience, my life’s experience in my way in the Mountains in Turkey and refugees camps in Germany when I left Iran after green movement is more moving and important. I believe the invisible violence I have experienced in the way and here in Germany is more compare to the violence in my student’s life in Iran.
Don’t we have Touristic and Europe center’s view about human rights in Middle Eastern countries?! What are the functions of these kinds of seminars? They are all questions which are in my mind!
I am one of the Tehran University’s students who I was suspended of my studying for a while because of my student, political and union activities and then I left Iran illegally because of different reason without any student document and degree.
But today, there are so many people who are out of university because of have being suspended of university and not having documents and also because of the western university’s bureaucracy, and these people have to work for 1 euro {1 Euro Job} or facing to racists reactions in Job center. I call these difficult rules which do not let refugees who are not able because of political reasons to have their documents to continue their studies “suspended of studying”. The people who are banned of studying twice, first in Iran and second time with the bureaucracy s rules here.
Suspended of education and calling to go to Principle committee force you to face with police and intelligence service in Iran, and here again I have experienced the inquisition head quarter and being belittled in a different way in Job centers in refugee camps.
And because of it this, my situation here speaking in this university is comic! Because on the one hand, the system deprives me from continuing education as I do not have my documents so I have to start from ground zero, and on the other hand, we get invited to speak about my experience as a university student being banned from education in Iran in this very university that closes its doors on me. This, I would call a touristic view on a human! And I must say that I am not the only one in this situation.
Therefore, when I heard about this invitation I did not feel too motivated to accompany you in this touristic and exotic journey discovering student life in Iran, or to make your eyes wet.
Let alone that experiencing refugee life during these past two years has taught me more than any academy. And the “academy” just because it carries the name of “academy” does not have a high value for me.
I shall skip this long introduction…
What has made me to participate here today is to show another part of violence in my studying life in Iran. Show the side which media and political activists haven’t talked about it. I don’t want to talk about the famous prisoners icons in student’s movement today, or describe my own experience
I would like to use this opportunity to give voice to those who are silent’s and no one hear their voices.
I would like to talk about violence in student’s every days life. For this talk I have to ask first, what is University in Iran? What is student movement in Iran? When we talk about Iranian Universities where are we talking exactly? Why university in Iranian history, before 1979 revolution and after that, has had the important role and has been the center of attention of government and opposition? What is the function of university? Does university in Iran mean what we understand in west about academy? Why youth are eager to go to university?
Considering average age of the population, Today iran is one of the youngest countries in the world, and of the main issues for youth from different classes is entering university, before the issue of getting job. But why?
In fact university is the first and one of the few spaces for the youth to meet and come across one another in a system that imposes strict traditional and Islamic rules as well as sexual segregation. Universities are also the first place where the boys and girls are allowed to sit together in the class rooms. Despite all limiting and strict measures of control and sexual segregation, university is the first place where people from various social classes, cities, ethnicities, accents and languages are together beyond social, sexual, and ethnic barriers and therefore are able to get involved in forming activity groups and societies in the fields of political, union, cultural activism and art, regardless of all limitations and censorship.
This is particularly sensitive matter as in the absence of a civil society, this is a rare opportunity for the groups, parties, and societies that otherwise would not have a chance to group individuals.
Thus, the function and sense of „university“ in Iran goes beyond ACADEMIA in the west!
In the absence of alternative atmosphere and the ruling censorship in Iran, academic atmosphere gives a basic opportunity to an individual to find his or her space regardless of the surveillance and imposed discipline of the authorities.
This is especially an opportunity for women beyond domestic atmosphere and limitation of the family system, to get familiar with parallel atmospheres and even sometimes alternative in the Islamic universities.
Therefore, many students in Iran name university as the last shelter of freedom! However, the meaning of university in this slogan is not about ACADEMIA in a formal sense. ^
I mean atmpsphere that has created to not having official ideology in university by students.
So because of these reasons controlling university is so important for government. Government has always been trying to shut the university up, after the revelation government started to close university by cultural revelation project, and then years after that university have been started to testing people’s ideologies. In Khatami’s time many lecturers have been banned to teach anymore and then after that time, in Ahmadi Nejad’s time government has been trying to control all subject specially humanities and don’t let students to get familiar with theatrical and political ideas in west.
, government is afraid of women in Universities, so it has started the apartheid project and gender’s test to apartheid universities to male and female, also government has decreased the number of students from other cities in Tehran, because of another project which has not been letting Kurds or Turks study in Tehran , it is ethnographic apartheid.
So University in iran has became an opportunity and danger for us!
University could give us an opportunity to know the situation, regardless of the experience of continuously violence in our every day’s life’s. I am not talking about the violence inside jail, being arrested and etc. I am just talking about classes, ethnos, religions, languages and genders violence in the every day life.
If I want to talk about my experience in my student life in tehran, I would talk about awful situation in students camps for the students of other cities who do not have enough money to rent or share an apartment and they have to stay in camps in Tehran. 4 or 5 students in one room! I am talking about seeing and feeling the racist violence everyday because of being Afghan, Kurd, Turk, Sonni
My ladies classmates had to stay in their rooms in students camp after 8 .p.m and they did not have permit to leave the camp and they had to stay with their girls friends till morning. today media and seminars just talk about prisoners icons in students movement. I don’t like this view, it has discrimination inside its. Student movement and attacking students is not just for universities in Tehran and their icons. There is more control in small cities and there is no supporters for students in those cities.
I have seen when one student activist has been arrested, the human rights groups write a student activist is arrested, however they don’t mention if that student activist being homosexual, kurds or woman the pressure on her/him is much more, I think human rights activists ignore it by purpose.
I would like to talk about homosexuals’ students life in iran. Those who have not been important or talked, those who even in student movement because of Homophobia, have been ignored by finding out that they are homosexuals or boycott them.
First of all they have to hide it even with their class mates.
But when I observe my student life and its experience, it is not just pain, being worried and banning. I have spent my best and busiest days in the social studies department in Tehran University which I am far for 3 years from there. It is true, I have seen many friends being arrested there, a friend of mine did suicide there and etc and they are painful but I had hoped, bravely to change the society and our atmosphere. Struggle had meaning for me, working together, trying, life, they all had meaning. But As weber Says I can’t see these things here in the metal cage of bureaucracy
University is the place which I could love someone with its violence, stress, and worry. We could have ideal in this world without ideal; we could make our own alternative atmosphere in University and read some issues which are banned in academia. I am not talking about official academia; I am talking about parasailed academia. Which we have built them out of classes/
With the fear and braveries dialectic, hope and depressing, sadness and struggle.
There is a placard going up every year in the student day in IRAN , I would like to finish my speech with this sentence on the placards, University is still alive, yes, the university is alive, is alive.
sepehr Masakeni

About these ads
یک دیدگاه leave one →
  1. 2012/04/05 14:46

    واو آفرین! بلاخره یکی هم پیدا شد قبول کنه اون ور آب بهشت حقوق بشر نیست و مشکلات خودشو داره.
    واقعا عالی بود.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 162 مشترک دیگر بپیوندید

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: