Skip to content

اقلیت یکم منتشر شد

2012/10/22

پیوند به منبع

نخستین شماره از دو ماهنامه اقلیت منتشر شد

در نخستین شماره اقلیت می خوانید

اقلیت سرباز

پرونده ویژه درباره معافیت اقلیت های جنسی از خدمت وظیفه عمومی

با نوشتاری از شایان، کاوه اهورایی، متین محمدی و باران

چگونه یک دگرباش میتواند حرفهایش را به شعر بگوید؟
نوشتار آرش سعدی برای شاعری

آیا همجنس گرایان قادرند والدین خوبی باشند؟
نگاه علمی صدرا اعتمادی به مساله فرزند داشتن همجنسگرایان

جامعه شناسی جنسیت
تک نگاری از دموزی

خودت باش
پرسش و پاسخی برای جوانان گی، لزبین، بای سکسوئل و ترنس جندر

قسمت اول از جزوه ای به برگردان وارتان پاکباز

و به همراه

باشگاه نویسندگان

کلوپ ِ قلم ِ اقلیت

دانلود کنید 

4shared – 3,276 KB

دانلود کنید

mediafire – 3,276 KB

Advertisements

خانه هنر تولد دوباره ات مبارک

2012/10/19

خانه هنر رو از وقتی میشناسم که اینترنت تو ایران دایل آپ بود و توی شهر ما دوتا سرویس دهنده اینترنت بیشتر وجود نداشت و برای بالا اومدن هر صفحه خیلی بیش از حالا باید صبر می کردیم!photo2
کارهایی مثل خانه هنر و لینک هنر و کوییر لینک و … کارهایی هستن که برام هیچ وقت کهنه نبودن و از یاد نرفتن. اونهایی که این پایگاه ها رو راه انداختن ستودنین و اونهایی که سعی کردن نگه دارن قابل تقدیر. اینها رو گفتم تا بگم به تازگی خانه هنر یه آدرس مستقل راه انداخته و گویا قراره فعال تر هم بشه. به اونهایی که الان دارن براش زحمت می کشن خسته نباشید می گم و امیدوارم موفق باشن.

www.khanehonar.org

دل‌بیقـــرار: دیدِ من نسبت به شما

2012/10/13
by

پیوند به منبع

روزی که من واردِ این دنیا -همجنسگراهایی مثلِ خودم که وبلاگ می‌نویسند- شدم ، ازشون ترسیدم و شاید همون حسی که خیلی‌ها دارند رو داشتم ، حسِ عدمِ اعتماد به دیگران بخاطرِ شرایطِ گرایش و مسائل دیگر … ، فقط به خوندن مطالب بسنده کردم و خیلی پیگیر بودم و لذت می‌بردم از اینکه می‌دیدم من تنها نیستم ، آدم‌های دیگه ای هم هستند که مشابهِ من با سلایقِ مختلف می‌نویسند

قبل و تا مدتی بعد از این در سکوت و خاموشی می‌گذشت ؛ اختلال در رفتار و نداشتنِ دوستانِ هم احساسی که خاطره‌ها و تجربه‌های مشترک رو بشه باهاشون در میون گذاشت و هزارُ یک مشکلِ دیگه مثل شکست‌های پی‌در‌پی و روزای بد و خاکستری و افسردگیُ هزار مورد دیگه که تا حدودی در موردشون نوشتم و خیلی‌هاتون مشابه‌ش رو تجربه کردید ، من هم تجربه کردم و شاید قشنگ ترین ساعت‌های روزم زمان‌هایی بود که داشتم وبلاگ‌های شما و زندگیِ شما و حرفای شما و نظراتِ شما رو می‌خوندم

این روزا یک سری اشخاص در وبلاگستان یا کم می‌نویسند یا اصلا نمی‌نویسند و غیب شدن !‏ یا این پتانسیل در نوشته‌هاشون حس می‌شه که در شُرُفِ غیب شدن هستند

خواستم فقط بگم دوستِ عزیزِ هم احساس ، تو با نوشتن‌ت -حالا در هر زمینه‌ای- به امثالِ من حسِّ خوبی می‌دی ، حسِّ اینکه افرادی مثل من هستن و می‌نویسن و من تنها نیستم و دورو برم هزاران قلبِ دیگه می‌تپه که مثلِ من یا در همین راستا به دنیا نگاه می‍‌‌کنه

خواستم خواهش کنم این راهِ ارتباطیِ خوب رو از بقیۀ دوستان‌تون دریغ نکنید ، شاید ما نتونیم بهم اعتماد کافی داشته باشیم یا همدیگه رو هیچوقت ملاقات نکنیم ، اما نوشتن باعث می‌شه حسِّ آرامش و امید هم به شما و هم به بقیۀ دوستان‌تون منتقل بشه ، تنهاترین آدم‌ها همیشه با دوستاشون امید به زندگی پیدا می‌کنن حتی اگه اونها رو نبینند یا ملاقات نکنند ، مثل کتابی که زنده‌ست و جریان داره ، مثل یه چشمه که همیشه می‌جوشه ، تابستون سرماش به آدم حسِّ تازگی می‌ده و زمستون گرماش آدم رو آروم می‌کنه ؛ اجازه بدید تجربه‌هاتون و طرز دیدتون چراغ و راهنمایی برای دیگرانِ مثلِ خودتون باشه

این نوشته مستقیما خطاب به سه نفر از دوستانم در وبلاگستان هست که اسم نمی‌برم ، شاید خودشون بخونن و حالِ منو درک کنن و خیلی‌های دیگه‌ای که شاید زیاد باهاشون در تماس مستقیم و کامنت گذاشتن نباشم ولی مطمئنا از طریق گوگل ریدر اونها رو دنبال می‌کنم

پی‌نوشت

گاهی اوقات به شما ، دوستانی که در تهران یا شهرهای بزرگ زندگی می‌کنید حسودی می‌کنم ، دلیلش این هست که شما آدم‌هایی اغلب با روحیۀ اجتماعی‌تر هستید حتی اگه مجبور باشید بقضای شرایطِ گرایش و روحیه‌تون مخفی باشید یکجوری چشمُ گوش‌تون باز تر و دید‌تون نسبت به اطراف‌تون متفاوت تر -و بدونِ دلبستگی‌ شاید- باشه

پرت شدن میانِ تنهایی ، موردی هست که من اغلب تجربه می‌کنم ، با نوشتن‌تون به دیگران امداد برسانید !‏

پیشنهادِ موسیقیاییِ من در این پست ، یک ترانه هست با نام «Life Is Life» که در آخرِ یک فیلم سینمایی شنیدم و خوشم اومد و کاملش رو پیدا کردم ، امیدوارم از شنیدنش لذت ببرید

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: